واژه در گذر زمان
۱- واژه معنای قدیم خود را حفظ کرده و معنای جدیدی هم نیافته باشد. مثل آسمان، گریه، کتاب و ...
۲- واژه معنای قدیم خود را حفظ کرده و معنای جدیدی هم یافته باشد. مثل:
سِپر معنای قدیم: ابزار جنگ معنای جدید: سپر اتومبیل
یخچال معنای قدیم: در کوهستان یخچال برف معنای جدید: در آشپزخانه
۳- واژه معنای قدیم خود را از دست داده و معنای جدیدی هم نیافته باشد. مثل:
برگستوان: لباس رزم خود: کلاه جنگی
۴- واژه معنای قدیم خود را از دست داده و معنای جدیدی هم یافته باشد.
نوع چهارم از نظر زبانشناسی اهمیت قابل توجهی دارد. در این حالت واژه ممکن است معنای محدودی را که قبلاً داشته از دست بدهد و ارتقای معنی پیدا کند که به این حالت اصطلاحاً Elevation مي گويند. مثل واژه يِ لاتين Great که قبلاً فقط به معنی "بزرگ" بوده و حالا به جای اصطلاح "شگفت انگیز" نیز به کار می رود.
حالت دوم این است که واژه کاربرد مناسب و ارزشی خود را از دست بدهد و تنزل معنایی پیدا کند که اصطلاحاً به این حالت Pejoration مي گويند. مثل واژه "مزخرف" كه در قديم به معناي "طلا باف شده" بكار مي رفت، ولي اكنون به معني "فريب كار و بي قابليت" بكار مي رود.
در ميان واژه هاي متداول امروزي كه در گذر زمان مورد اجحاف واقع شده است واژه مقدس "عشق" است. واژه اي كه چاشني آثار فاخر شعرا و ادبا در طول تاريخ بشري بوده است و اگر فقط اين يك واژه را از ديوان شاعران بزرگي چون شهريار، حافظ، سعدي، و ... حذف كنيم ديگر چيزي درخور توجه از آنها باقي نمي ماند.يك چنين واژه يِ بزرگ و موثري با گذر زمان بازيچه يِ لفاظي هاي كوچه بازاري شده و به بيماري تاسف انگيز Pejoration زبانشناسي مبتلا گرديده است. واژه اي كه بيماري خود را با محبت سوزان اوليه يِ دو فرد انساني نمايان و بعد از اندك زماني با تنفري شديدتر بين همان دو نفر به پايان مي برد. اين واژه اگر معناي خود را با گذر زمان از دست نمي داد امروز نيز بايد يعقوب در فراق يوسف نابينا مي شد و ابراهيم اسماعيل عزيزش را در قربانگاه اخلاص قرباني مي كرد و نارسيس شيفته زيبايي جمال خود مي شد. اما افسوس كه اين واژه مقدس كه زماني مسير بخش اعمال فاخر انساني بوده امروزه بازيچه يِ كلاهبرداري و خوشگذراني جواناني شده كه دنياي خام خود را با آن رنگين مي سازند.
تنزل معنايي واژگان توام با كاربرد آنها تاثير عميقي در ارزشهاي والاي انساني و اجتماعي نيز دارد؛ هر چه معنا سخيف تر پايبندي به عقود ضعيف تر. اگر در ادبيات سخنوري خودمان اندكي تامل كنيم واژگان فراواني را خواهيم ديد كه دچار اين درد بي درمان شده اند، و مي توانيم ريشه يِ بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي و اختلالات رواني را در همين تغيير معاني و كاربرد واژه ها توام با ارزش معنايي جستجو كنيم.
اما من در اين دنياي متغير انساني تنها كسي هستم كه سكه يِ بي ارزش زمانم در زير آوار رقت انگيز كم لطفي مدفون شد تا در گذرگاه زمان عتيقه يِ ارزشمند ارتباطات انساني باشد و "دوست داشتن" را بجاي "عشق ورزيدن" انتخاب نمودم تا لفظ محبتم بازيچه يِ كودكان كوچه و بازار شهرم نگردد.
salimi_davar@yahoo.com