اين سنت ريشه دار تاريخي در دين مقدس اسلام نيز پذيرفته شده است. فلسفه اين سنت در هر مقطعي از تاريخ با توجه به ارتقاي قوه يِ شناختيِ بشري متفاوت بوده است. در اسلام قربان نماد وصال، نزديكي، اخلاص، بندگي به معناي واقعي و خلوصِ وجود در مقابل آفريدگار يكتاست. اخلاص زماني اتفاق مي افتد كه آدمي دست از نفاق شسته و دل را خانه يِ محبوب گرداند. هر كس كه درجه يِ اخلاصش بالاتر باشد دلش بيشتر به سمت وحدت وجودي سوق مي يابد. تاريخ نيز گواه همين مطلب است. هر كس در مسير زندگي خواستار قربت بوده است، اما قربت بدون غربت از نفاق و پليدي ميسر نشده است. آفريدگار هستي نيز مخلوقات خويش را در اين ادعا همواره در معرض امتحان قرار داده است. آغازگر اين امتحان بزرگ حضرت ابراهيم(ع) مي باشد. كسي كه بعد از سالها آرزو در سن كهولت صاحب فرزند پسري مي شود. با هزاران آرزو و دلگرميِ پدرانه فرزند را بزرگ مي كند و دل به قامت زيبايش خوش مي سازد. ناگهان ندا مي رسد كه بايد اسماعيل عزيزت را در درگاه معبودت قرباني كني. ابراهيم كه بت شكن عصر جهالت و قهرمان ميادين مبارزه و ايستادگي بود، در عمر خويش براي اولين بار با شنيدن اين پيام وحشت مي كند. چگونه مي توان ماحصل عمر را در افول زندگاني دنيوي به دست خود سر بريد؟ مادرش؟ عواطف پدرانه؟ قضاوت مردم؟ تاريخ؟ ... اما خلوص ايمانش اجازه ظهور حتي ذره اي شك و ترديد را در دلش نمي دهد. و در اين لحظات ملتهبِ امتحان تجلي قدرت بي مثال خداوندي چقدر زيبا خودنمايي مي كند. خنجر بران در سايش گلوي اسماعيل عاجز مي ماند، اما به اذن خداوندي ذرات منسجم صخره را از هم متلاشي مي سازد. نهايتاً، ابراهيم از اين امتحان بزرگ سربلند بيرون مي آيد و شجاعت و فرمانبرداري اسماعيل نيز شهره يِ تاريخ مي گردد. اما نمونه دوم و امتحان بزرگتر قربانگاه كربلاست، آنجا كه حسين(ع) مناسك حج را بجا مي آورد و اداي قرباني مني را به سرزمين كربلا نگه مي دارد. سنت قرباني را درهم مي ريزد. بلوغ را در قربان رعايت نمي كند. يك قرباني شش ماهه با عطش گرما و بي آبي! عجب معامله ايست اين معامله يِ حسين در دشت كربلا! گويي مي خواهد در اظهار بندگي از پيامبر الهي پا را فراتر نهد! به هيچ عنوان از تصميم خويش عقب نشيني نمي كند و آنچه را كه در راه خدا مي دهد پس نمي خواهد. نه همچون ابراهيم كه از خدا قرباني ديگري خواست و آنگاه گوسفندي برايش ظاهر شد. حسين قرباني شش ماهه اش را تقديم مي كند. اما اين كافي نيست، جوانان بني هاشم قرباني مي شوند، يار و انصار قرباني مي شوند و در نهايت با تقديم جان خويش در راه بندگي حق بندگي را به كمال ادا مي كند.

هر كه در اين دير مقرب تر است      جام بلا بيشترش مي دهند

اما به موازات گذر زمان شكل قرباني ها نيز تغيير يافته است. بايد بصيرانه نگاه كرد و ديد كه در مسير بندگي چه چيز را بايد قرباني كرد؟ همچون ابراهيم يا حسين(ع). و يا در حد خودت؟ مقام؟ مال؟ ثروت؟ زيبايي؟ غرور؟ آبرو؟ و يا جان عزيزت؟ كداميك؟

ما نيز در مسير زندگي در ترازوي محك عيار بندگي مورد امتحان واقع مي شويم. درست همان لحظاتي كه ناراضي از شرايط حاضر مي شويم و احساس مي كنيم كه شرايط بر ما تحميل شده و اوضاع بر وفق مرادمان نيست، غافل از اينكه عيار اخلاصمان به آن حد شناختي مطلوب نرسيده است.

بعونك يا الودود